شبی از شبهای سرد زمستان . بغض آسمان ترکیده و باریدنش را
آغاز نموده . در لحظه ای نه چندان کوتاه ، گویی به فاصله یک
پلک بهم زدنی ناگاه ، میهمانی آشنا ، خلعتی سفید را بر تن
عروس چشم انتظار پوشید. دوربین را بر می دارم و به بیرون
می روم . به دنبال سوژه ای برای به تصویر کشیدن می گردم .
شاخه درختی در برابر میهمانی ناخوانده ، سر فرود آورده و
مقدمش را گرامی داشته .
سیاهی پس زمینه عکس ، سکوت شب است که به احترام
میهمانش لب فرو بسته و رقص او را به نظاره نشسته .